همیشه تک تک کوچه پس کوچه های شهر را برای یافتنت زیر پا میگذارم
برف و بوران و باد و باران هم نمی تواند مرا از تلاشم باز دارد
در پایان تو را در انتهای کوچه ای قدیمی می یابم
در آن لحظه گویی تمام دنیا مال من است
و تا میخواهم تو را در اغوش بگیرم از خواب بیدار میشوم
امان از دست خواب ها که نمیدانم نامشان را کابوس های شیرین بگذارم یا رویا های تلخ...:))
برچسب:
نویسنده: الینا بهرامی
برچسب:
نویسنده: الینا بهرامی
برچسب:
نویسنده: الینا بهرامی
من واقعا نمیدونم دارم با چه رویی این پست رومیزارم..اول ازهمه ازاونی ک روزتولدم برام بهترین بود وبهترین میمونه عذرمیخوام ک نتونسم کارخودشو جبران کنم..میدونم میخونی ..خیلی شرمندتم :)ان شاالله سایه ات از
برچسب:
نویسنده: الینا بهرامی
اعتماد كردن به بعضي آدمها مثل اينه كه يک سيب بذاري روي سرت و يک تفنگ پر بهشون بدي. تلاش ميكنن سيبِ روي سرت رو بزن اما حواسشون پرت ميشه، مغزتو... فكرتو... احساستتو هدف ميگيرن، همه چيزت رو متلاشي ميكنن!
آخرش چي ميشه؟
تو ميموني و احساساتي كه ديگه نداري...
برچسب:
نویسنده: الینا بهرامی