خرید بک لینک

درباره سایت

پــیراهــ ـن نـــِگــاه..

امکانات وب

همیشه تک تک کوچه پس کوچه های شهر را برای یافتنت زیر پا میگذارم
برف و بوران و باد و باران هم نمی تواند مرا از تلاشم باز دارد
در پایان تو را در انتهای کوچه ای قدیمی می یابم
در آن لحظه گویی تمام دنیا مال من است
و تا میخواهم تو را در اغوش بگیرم از خواب بیدار میشوم
امان از دست خواب ها که نمیدانم نامشان را کابوس های شیرین بگذارم یا رویا های تلخ...:))

برچسب: نویسنده: الینا بهرامی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:40

در آیینه، کسی را دیدم؛
که اصلا منِ سابق نبود!
نه میخندید و نه خوشحال بود،
زل زد به چشمانمُ
نگاهش پر از حرف بود،
یک قطره اشک از چشمانش،
آمادهٔ ریختن بود.
نگاهش را به سقف بردُ میخندید!
خندهاش ترسناک بود..
اشک از چشمانش میریختُ هنوز روی لبش،
لبخند بود.

برچسب: نویسنده: الینا بهرامی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:40

چقدر زیباست
کسی را دوست بداریم
نه برای نیاز
نه از روی اجبار
و نه از روی تنهایی
فقط برای اینکه ارزشش را دارد....!

برچسب: نویسنده: الینا بهرامی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:40

من واقعا نمیدونم دارم با چه رویی این پست رومیزارم..اول ازهمه ازاونی ک روزتولدم برام بهترین بود وبهترین میمونه عذرمیخوام ک نتونسم کارخودشو جبران کنم..میدونم میخونی ..خیلی شرمندتم :)ان شاالله سایه ات از

برچسب: نویسنده: الینا بهرامی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:40

اعتماد كردن به بعضي آدمها مثل اينه كه يک سيب بذاري روي سرت و يک تفنگ پر بهشون بدي. تلاش ميكنن سيبِ روي سرت رو بزن اما حواسشون پرت ميشه، مغزتو... فكرتو... احساستتو هدف ميگيرن، همه چيزت رو متلاشي ميكنن!
آخرش چي ميشه؟
تو ميموني و احساساتي كه ديگه نداري...

برچسب: نویسنده: الینا بهرامی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:40

صفحه بندی